تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

231

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

ملكوتى ، ناطق ، فقدانات را داخل كرده‌ايم ، در صورتى كه ناطق در تعريف كفايت كرده و « مع وحدته » جوهر و جسم و عنصر و نامى و حيوان است . و اما براى اينكه شيئيت شىء به صورت آن است نه به مادهء آن ، باز يك قضاوت عرفى كه مورد حكومت عقل و قضاوت تمام شرايع و مذاهب هم هست ، انجام مىدهيم : اگر يك هستهء خرمايى باشد ، كسى به آن فعلًا نخله نمىگويد و صرف اينكه مدتها بعد ، اين هسته زير خاك خواهد رفت و يك تنهء نخلهء عظيم الجثه خواهد شد در هيچ مذهبى مجوز اينكه به اين هسته نخله بگويند ، نيست . و هكذا اگر يك نخلهء عظيم الجثه‌اى باشد كه در او استعداد خاك شدن و خاكستر شدن هست ، اين استعداد ، هيولايى است كه اشراقيين « 1 » و متكلمين « 2 » آن را قبول نداشته و در شىء وراء صورت فعليه ، به هيولى قائل نبوده ولى مشائين آن را به نحوى از برهان اثبات كرده‌اند . « 3 » و لكن باز صرف قوه و استعداد است ، و حقيقت شىء به استعداد نبوده ، بلكه به صورت فعليه است . تقوم اين نخله كه داراى صورت فعليه شجريه است ، به اين صورت است نه به آن استعداد . اين است كه كسى به اين نخله خاكستر نمىگويد ، و حال آنكه اگر شيئيت شىء به ماده و استعداد بود ، لازمه‌اش اين بود كه گفتن خاك به آن صحيح باشد . پس اين جسم به آن صورت جسميه و به آن مقدار طول و عرض و عمق قائم است ؛ به طورى كه ماده بر كنار و اجنبى از حقيقت جسميه است و جسميت شىء به آن صورتى است كه مشتمل بر مقادير ثلاثه است ؛ به طورى كه اگر بيرون كردن آن اجنبى و غريب از حقيقت جسميه ممكن بود ، در جسميت خالص مىشد ، و مادامى كه آن اجنبى و غريب هست ، در جسميت خالص نيست . لذا تمام اجسام اين عالم طبيعت ، مخلوط بوده و در جسميت خالص نيستند به طورى كه چيز ديگرى نباشد . لذا اگر يك

--> ( 1 ) - حكمة الاشراق ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 74 - 82 . ( 2 ) - كشف المراد ، ص 150 ؛ شرح مواقف ، ج 7 ، ص 33 - 46 ؛ شرح مقاصد ، ج 3 ، ص 53 - 78 . ( 3 ) - شفا ، بخش الهيات ، ص 318 - 320 ؛ شرح اشارات ، ج 2 ، ص 36 - 47 ؛ التحصيل ، ص 312 - 320 .